1 ای عشق دیروزی منم آن رفته از یادی
که روزی چشمهایم را به دنیایی نمیدادی
سلام ای رفته از دستی که میدانم نمیآیی
و میدانم برای من امیدی رفته بر بادی
به خاطر داریم آیا ؟ به خاطر دارمت آری
سلام ای باور پاکی که از چشمم نیفتادی
سکوتم را نکن باور خودت هم خوب میدانی
که در اشعار من چیزی شبیه داد و فریادی
فلانی وصف این حسرت مگر در شعر میگنجد
تصور کن در حجله بمیرد تازه دامادی
اسیر عشق من بودی زمانی لحظهای روزی
رهایت کردم و گفتم پرستویم تو آزادی
نوشتی بی تو میمیرم خرابت میشوم عمری
خلاف آنچه میگفتی ببین حالا چه آبادی
حقیقت زهر تلخی بود که آگاهانه نوشیدم
از این هم تلختر باشی همان شیرین فرهادی
برچسب:
نویسنده: مهران افشاری