
تو که دستت به نوشتن آشناستدلت از جنس دل خسته ماستدل دریا رو نوشتی، همه دنیا رو نوشتیدل ما رو بنویس...دل ما رو بنویس...بنویس هر چه که ما رو به سر اومدبد قصه ها گذشت و بدتر اومدبنویس از ما که در حال فراریمتوی این پاییز بد فکر بهاریمدست من خسته شد از بس که نوشتمپای من آبله زد بس که دویدمتو اگر رسیده ای ما رو خبر کنچرا اونجا که تویی من نرسیدم؟تو که از شکنجه زار شب گذشتیاز غبار بی سوار شب گذشتیتو که عشقو با نگاهت تازه دیدیبادبان به سینه دریا کشیدیبنویس از ما که عشقو نشناختیمحرف خالی زدیم و قافیه باختیمبگو از ما که به زندگی دچاریملحظه ها رو میکُشیم ، نمی شماریم...
ادامه مطلب